آب را گل نکنیم!
بارها با خود خلوت کرده ام و به این فکر کردم ٬که اگر حس قدرت طلبی و ثروت اندوزی وجود نداشت چه قدر زندگی زیبا می شد.دیگر آدمها با هم جنگ نمی کردند و کینه ورزیها ٬عداوت ها٬غرض ورزی ها و...دیگر مفهومی در حیات طیبه آدمیان نداشت.حکمتی در آن است که خدای متعال آن را در وجود ٬انسان مختار٬ نهاده است.
بگذریم٬وقتی به گذشته خود نگاه می کنیم ٬می بینیم که در ایام نوجوانی چقدر با دوستان خود صمیمی بودیم و چقدر به درست یا نادرست در اجابت یا عدم اجابت نظر معلم با همکلاسی ها متحد و یک پارچه!
بامزه است!گاهی اوقات به سرم می زند خودم را به بی سوادی بزنم برم در نهضت سواد آموزی شرکت کنم که شاید شمه ای از حال و هوای کودکی و نوجوانیم را در آن جا پیدا کنم!
خدایا !چه بر سرمان آمده است!!!شیطان هم شیطان بچگی یامون٬و چه شیطان خوش خط و خالی است شیطان بزرگترها!!!
خدایا!به تو پناه می برم از شیطان رانده شده!!!
دیگه کار برای رضای خدا ٬در دوران بعد از نوجوانی خیلی سخت می شه!یکی اولویتش خانوادشه٬یکی پستش٬یکی ثروتش و یکی حزبش و یکی....!
مگه این دنیا همش رو هم چقدر ارزش داره!
و هیچ سخنی نافذ تر از امیر کلام نیست٬ آنجا که می فرمایند:(یابن آدم٬اذا رایت ربک سبحانه٬یتابع علیک نعمه وانت تعصیه فاحذره).
"ای انسان!از اینکه پیوسته در حال معصیت هستی و می بینی خدا هم پیوسته به تو نعمت می دهد باید منتظر عذاب الهی باشی"
خدا رحمت کند سهراب سپهری را٬آنجا که می گوید:
آب را گل نكنيم:
در فرودست انگار، كفتري ميخورد آب.
يا كه در بيشه دور، سيرهيي پر ميشويد.
يا در آبادي، كوزهيي پر ميگردد.
آب را گل نكنيم:
شايد اين آب روان، ميرود پاي سپيداري، تا فرو شويد اندوه دلي.
دست درويشي شايد، نان خشكيده فرو برده در آب.
زن زيبايي آمد لب رود،
آب را گل نكنيم:
روي زيبا دو برابر شده است.
چه گوارا اين آب!
چه زلال اين رود!
مردم بالادست، چه صفايي دارند!
چشمههاشان جوشان، گاوهاشان شيرافشان باد!
من نديدم دهشان،
بيگمان پاي چپرهاشان جا پاي خداست.
ماهتاب آنجا، ميكند روشن پهناي كلام.
بيگمان در ده بالادست، چينهها كوتاه است.
مردمش ميدانند، كه شقاق چه گلي است.
بيگمان آنجا آبي، آبي است.
غنچهيي ميشكفد، اهل ده باخبرند.
چه دهي بايد باشد!
كوچه باغش پر موسيقي باد!
مردمان سر رود، آب را ميفهمند.
گل نكردندش، ما نيز
آب را گل نكنيم.






