مدتی بود دست به قلم نشده بودم ولی لازم دیدم بنا به وظیفه خود نکاتی را به اصطلاح نخبگان جامعه ، متذکر شوم. ابتدا لازم است داستانی تعریف کنم شاید به بحث ما کمک کند:

"می گویند فردی بود که به شدت با وسواس وارد کوچه و بازار می شد و فکر می کرد همه مردم حرکات و سکنات او را به شدت زیر نظر دارند و او را الگوی خود در رفتار وکردار می پندارند. هر روز برای خود جامه جدیدی تهیه می کرد و بیرون می رفت.کم کم خسته شد و به یک دانشمند دانایی روی آورد و در باره این مشکل از او چاره کار خواست. مرد اندیشمند نکاتی را به او یادآور شد. فردای آن روز آن مرد با لباس مندرس به دامداری مراجعه کرد و پشکل گوسفندان را درون کیسه ای ریخت و به مرکز شهر رفت. در راه دید که هیچ تغییری در نگاه مردم ایجاد نشده و اصلا مردم دقتی در کنکاش او ندارند و هر کس به کار خود مشغول است و همه از او غافل!"
مثال این مردمثال برخی افراد به اصطلاح نخبه هست که فکر می کنند تمام عالم باید بنشینند و چشم به لبان مبارکشان بدوزند و مردمان هر چه را که آنها خوب می پندارند خوب بدارند و هر چه را که به نظر مبارکشان بد می پندارند باید بد بدانند! غافل از اینکه مردم اصلا آنها را قبول ندارند چه رسد به تبعیت کردن از فرامینشان!!
شاید بسیاری از کسانی که رای 25 میلیونی مردم به احمدی نژاد را نمی پسندیدند و توهم پیروزی داشتند از قاعده بالا مستثنی نباشند. افرادی که فکر می کنند اجماع خودشان و دوستانشان برای یک حرکت ، همیشه با چک سفید امضای مردم همراه خواهد بود و چه خیال باطل و پوچی!
یکی مدرکش را به رخ مردم می کشاند دیگری سوابق انقلابیش و آن یکی انتسابش به بزرگان را دلیل ارجعیت نظر خود می داند و همه آنها تبعیت بی چون و چرای ملت از خود را عادی و بدیهی می پندارند!؟
حتی می توان پا را فراتر گذاشت که حتی رای به کاندیدای خود را، به واسطه دنباله رو بودن مردم از خود می دانند!؟
لق لقه زبانشان مصالح مردم هست و با طنشان با ابزار "زر و زور و تزویر " در برابر خواست مردم صف آرایی می کند!؟
مردمی که به آنها رای می دهند روشنفکر و آزادی خواه و مردمی که بر خلاف نظر ملوکانشان رای می دهند متحجر و تنگ نظر و عوام!؟
خودشان عقل کل هستند و مردم مخالفشان، نفهم ، بی فرهنگ،عوام، دهاتی و .....؟!
تفکر مخالف نظرشان،بحران آفرین و تفکر خود و اطرافیانشان را وحدت آفرین معرفی می کنند!؟
خودشان مردم را به "خودی و غیر خودی""بفهم و نفهم""با فرهنگ و بی فرهنگ""باسواد و بی سواد"تقسیم کرده و دیگران را به آن متهم می کنند!؟
جالب اینجاست که همین مردم اگر به نظر آنها رای می دانند همه چیز عکس می شد و بهترین مردم دنیا می شدند! آنگاه که مخالفت با رای و نظرشان، سنگ به سندان و آب در هاون کوبیدن است! و انتقام گرفتنشان از مردم و رای آنها معرکه است .معلوم نیست مردم مظلوم ما باید به چه ساز آقایان برقصند که خاطر علیجنابان مکدر نشود و کیفشان نا کوک نگردد!؟
واضح هست برای آقایان میان "مردم تابع و حلقه بگوش" تا" مردم آزاده وآزادی خواه" فاصله ای هست به وسعت تاریخ!؟و هر چه بتوانند سعی می کنند تا مردم را از رای خود پشیمان کنند.
یا حق.

از ریاست عشق تا عشق ریاست
بارها در خلوت خود به این نکته اساسی و مهم رسیده ام که همانا هر انسان صاحب فکر، که اندیشها و مبانی فکری خود را با عشق و مهرورزی به خدا و مردم گره بزند می تواند به تعالی مادی و معنوی مورد قبولی دست یازد. اگر چه درجات تعالی آن به درصد محبت خالص او به خداوند و مردم باز می گردد. و اگر خلاف این باشد چیزی جز پوچی و وادادگی نیست.
آقای محمد خاتمی را همه مردم کم و بیش و نخبگان به طور کامل می شناسند و هر کس به طریقی از ایشان یاد می کند .دوستان خاتمی او را سید خندان و منتقدانش او را فردی بی اختیار و مطیع هم حزبی ها و دشمنانش او را...
با توجه به اینکه همه منتقدان و مخالفان خاتمی در جناح های مختلف سیاسی اعم از اصلاح طلب و اصولگرا و حتی مردم عامه خاتمی را در دوران ریاست جمهوریش آنالیز می کنند نگارنده با احترام به نظرات بقیه، نگاهی کوتاه به خدمت گزاری ایشان در بعد از ریاست جمهوری می اندازد.
برخی ها مشکلات زیاد اقتصادی دولت خاتمی را ناشی از عدم اختیار ایشان یا به قول خود خاتمی تدارکاتچی بودن آن می دانند ولی با نگاهی به دوران فراغت از ریاست ایشان از سال 83 تاکنون می توان دریافت که مشکل اصلی را را در خود ایشان باید جستجو کرد نه در بیرون!
شمیم خوش خدمت گزاری و مهرورزی و عشق به مردم سالهاست که به واسطه" ولایت فقیه" بر کشور ما جاریست و هر کس به فراخور تقرب یا دوری از این نور الهی توشهای از عشق به خدا ومردم را در کوله بار خود ریخته است و باید دید که آقای خاتمی علارغم شعارهای پوپولیستی دوران کاندیدایی و شعار خدمتگذاری به مردم آیا در روح عملکرد ایشان بوئی از تلاش برای خدمتگزاری مشاهده می شود یا نه!
بنیاد باران ! چه نام آشنایی برای احزاب و محافل اپوزیسیون و چه نام غریبی برای توده های میلیونی مردم!
آقای خاتمی در 3 سال فراغت خود آبرویی به اندازه" بنیاد باران" کسب و آن را به اندازه تمایلات حزبی یک حزب خود ساخته برای انتخابات مجلس هشتم صرف کرد بنیادی که هزینه اولیه آن از بیت المال بود و کسی نیست به ]قای خاتمی بگوید : چه گران خریدی و چه ارزا ن فروختی جناب خاتمی!
آقای خاتمی باید به چند سئوال دیگر هم در عملکرد بعد از ریاست جمهوری خود پاسخ بگوید که بطور خلاصه عبارتند از:
الف) گزارش عملکرد خود و همراهان را در بنیاد باران به مردم اعلام کنید.
ب)چند درصد از این عملکرد کمک به منافع مردم و کشور در حل مشکلات پیش رو بوده است؟
ج) چند درصد از این عملکرد خلاف منافع مردم و شرع و آرمانهای امام بوده است؟
د) آیا بنیاد باران بغیر از تدارکات انتخاباتها و سخنرانی های شما و هم حزبی ها کارکرد دیگری هم داشته است؟
ز)اگر به فرمایش شما نظر امام بر صدور انقلاب اسلامی در جهان نبوده است پس شما در سفر های بیشمار خارج از کشور به صدور چه گفتمانی تاکید می کنید ؟
ر)به نظر جناب خاتمی آیا خدمت گزار نظام و مردم بودن بهتر است یا تدارکاتچی احزاب همراه و حتی اپوزیسیون بودن؟
و سئوالهای بیشمار دیگر که می توان از عملکرد ضعیف و صرفا دم دستی جناب رییس جمهور اسبق جستجو کرد.
به نظر نگارنده شفاف نبودن عملکرد ومنش افراد باعث می شود این افراد با بهره گرفتن از فضای احساسی و غیر منطقی خود و هم حزبی های خود را به مردم و کشور تحمیل کنند و بر تمامی شئون کشور سیطره پیدا کنند و این آفت بزرگی است.
عشق و محبت به انسانها نعمت بزرگی است و عشق و دوستی به ریاست و پست های دنیوی و زود گذرنقمت بیشمار . اولی زمینه کمال و دومی زمینه فساد ،لاجرم این دو عشق با هم جمع نمی شوند.
مسئولان باید بر اساس آموزه های دین اسلام بدانند( از ریاست عشق تا عشق ریاست ، فاصله ای هست به وسعت تا ریخ)

" برخي دوستان( اصلاح طلب) بعد از چندين سال امروز به اين نتيجه رسيدند كه روش صحيح در جامعه در پيش گرفتن مشي اعتدالي است!"این سخنان نه از طرف اصولگرایان بلکه از سوی یکی از سران اصلاح طلب یعنی آقای محمد هاشمی برادر جناب آقای هاشمی رفسنجانی در مصاحبه با خبرگزاری ایسنا عنوان شده است.
بله آش" شایعه معتدل شدن اصلاح طلبان" آنقدر شور است که فریاد آشپزهای اصلاح طلبی هم در آمده است!
لطفا به موارد زیر دقت کنید:
۱.مخالفت با دوم خرداد سنگ به سندان کوبیدن است!
۲.حذف یک شبه هزاران مدیران خدوم و با تجربه در یک شب و انتصاب هزاران فرد از اعضای ستاد انتخاباتی دوم خرداد در یک شب به عنوان مسئولین و مدیران در سراسر کشور!
۳.ورود عده زیادی افراد افراطی و اپوزسیون وبدون اعتنا به مردم به مجلس ششم تقلب گسترده وزارت کشور وقت در این انتخابات !
۴.تصویب طرح افراطی اصلاح قانون مطبوعات در مجلس منتصب به دوم خرداد و ورود مدبرانه رهبر فرزانه انقلاب برای جلوگیری از به ثمر رسیدن توطئه دشمنان!
۵.تصویب بودجه ۱۰۰میلیون دلاری کنگره آمریکا برای براندازی انقلاب و دادن صدها مجوز تاسیس روزنامه به افراد اصلاح طلب متمایل به دولت اصلاحات!
۶.توهم توطئه انگاری اصلاح طلبان و تساهل کورکورانه در برابر استکبار جهانی!
۷.شعار توسعه سیاسی محض و عدم توجه به اقشار مستضعف جامعه!
۸. اجرای قتلهای زنجیره ای توسط عناصر نزدیک به اصلاح طلبان!
۹.مرگ مشکوک سعید امامی!
۱۰.تلاش روزنامه های زنجیره ای متمایل به بیگانگان در راه براندازی نظام اسلامی!
۱۱.صرف میلیاردها تومان از بودجه بیت المال برای کمک به احزاب خود ساخته اصلاح طلب!
۱۲.خود زنی اصلاح طلبان در قصه ترور حجاریان و بخشش خیر خواهانه عامل ترور توسط حجاریان!
۱۳.عدم توجه مسئولان وزارت علوم به مسائل صنفی دانشجویان برای ایجاد نارضایتی آنها به حاکمیت!
۱۴.حادثه کوی دانشگاه و ابزارقرار دادن دانشجویان برای فتح سنگر به سنگر نظام و بسط استبداد لیبرال دمکراسی غربی!
۱۵.تلاش جهت ایجاد نارضایتی در بین صنوف مختلف و لایه های زیرین مردم برای اجرای سیاست"فشار از پایین چانه زدن از بالا!
۱۶.دخالت معنا دار مسئولان وزارت علوم.وزراءونمایندگان مجلس ششم و وزارت کشور وقت در اغتشاشات دانشگا ههای تهران و برخی دانشگاههای دیگر کشور!
۱۷.توهین به مقدسات و باورهای دینی و اعتقادی مردم با اجرای سیاست تساهل و تسامح آقای مهاجرانی!
۱۸.جریان شیر خر خوردن آقای مهاجرانی مسئول فرهنگی کشور!
۱۹.افشای اسناد محرمانه نظام در مسائل علمی و فناوری و نظامی توسط برخی عوامل اصلاح طلب!
۲۰.تعلیق۲ ساله بدون نتیجه فناوری هسته ای !
۲۱.بحث پایان یافتن عمر سیاسی خاتمی وپیاده کردن او از قطار شتابان اصلاحات آمریکایی!
بله اینها وهمه اینها نکات عطفی ازحکومت افراطیون دیروز بر مردم مظلوم می باشد و آنها فکر می کنند حافظه تاریخی مردم پاک شده ونمی دانند مردم بسان سوم تیر همچنان ساکت و آرام نظاره گر این پازل ناکام و در انتظار اضمحلال آن نشسته اند!!

"۱۶ آذر" بارانی اهورایی بر قلبهای نیمه جان دانشجویان

ای باران ببار بر زمین تا راه را بهتر بیابیم.
باران می بارد و چه زیبا زمین را از آلودگی ها پاک می کند.
چه خوب می شد اگر به جای "احزاب" "گلزار و چمن زار" محیط دانشگاه را آکنده از مهر و دوستی
می کرد.
و کاش به روی برخی از ما به جای دلارهای" یانکی ها"قطرات زیبای باران می ریخت.
آیا می شود بارانی بیاید و گرد و غبارها کنار برود و راه ۱۶ آذر را دوباره پیدا کنیم!؟
و در این باران بیابیم که" آقای نیکسون" و"نوکران ایرانیش "در کدام بیقوله به ما می خندند.
ودکتر شریعتی عزیز چه خوب گفت:((" آذر" مان، در آتش بیداد سوخت، او را در پیش پای «نیكسون» قربانی كردند!)) .
گاهی چقدر از مهمان نوازی ایرانیان در برابر اجنبی می ترسم !که نکند به جای گوسفند برخی ها به خاطر خوش رقصی دوباره یاران دبستانی را از تیغ بگذرانند!

چه خوب بود بارانی از جنس علم الهدی و یاران شهیدش دوباره باریدن می گرفت.و این بار نه در هویزه بلکه در همین جا در "دانشگاه "در کنار همه ما یاران دبستانی!

ای کاش باران می بارید........

ادامه مطلب...

آقاي رييس جمهور به فرياد مشاوران جوان برسيد

در چند پست قبل مطلبي را تحت عنوان (آنگاه كه مشاوران جوان پر طمطراق مي شوند) را آوردم، ولي با كمال تاسف با بي اعتنايي مسولان مواجه شد!!!
در ماه گذشته چند تن از فعالان دانشجويي ،آقاي احمدي نژاد را در دو نشست خود در بين دانشجويان ،يكي در نهاد رياست جمهوري و دومي در دانشگاه علم و صنعت ، در مورد مشاوران جوان به باد انتقاد گرفتند!
البته نگارنده ، كمترين تقصير را متوجه رييس جمهور و بيشترين تقصير را متوجه حضرات وزيران و استانداران در عدم سازماندهي درست مشاوران جوان مي داند.
از آنجا كه به اين فكر ناب و با ارزش آنچنان كه بايد در اين 5/2 سال توجه نشد و حتي به تعبير رييس جمهور محترم ، يك سوم توقع ايشان نيز در مورد مشاوران جوان برآورده نشده لذا تحول اساسي در اين مورد لازم به نظر مي رسد.
به همين منظور نگارنده موارد زير را پيشنهاد مي دهد.
1)سازماندهي درست و منطقي مشاوران جوان
2)تقويت جايگا ه همه اعضا گروه مشاوران در ورياست جمهوري،وزارت خانه ها،استانداري ها،ادارات كل و فرمانداري ها و حتي بخشداري ها. كه همه اينها مصوبه هيات محترم دولت و حتي مجلس شوراي اسلامي را مي طلبد.
3)امورات مشاوران جوان اعم از نظارت،اجرا،و ايجاد تحول و حتي حقوق همه بايد زير نظر رياست جمهوري باشد.
4)توجيه وزرا ، استانداران و مديران مياني نسبت به كاركرد حياتي مشاوران جوان و پرهيز از به حاشيه رانده شدن مشاوران جوان و حل شدن آنها در سيستم معيوب ادارات.
5) جولان دادن به مشاوران جوان و حفظ روحيه عدالتخواهي و تحولگرايي و آرمانگرايي توسط مديران .
6)بهره بردن از توانمندي هاي تمام جوانان خلاق كشور ، با ايجاد سازماندهي علمي.
اينها و همه اينها دغدغه هايي هست كه اگر به آن توجه نشود زمينه هاي به حاشيه رفتن اين ايده ناب و بكر فراهم مي آيد.
ادامه مطلب...

درد من درد مردم زمانه است

قیصر شاعران ایران زمین چند صباحیست که دیگر نمی سراید ،اگر چه دوست داشتم علارغم عدم اشتهار در شاعری از نزدیک ،با قیصر شاعران انقلاب گپ و گویی داشته باشم.ولی نشد!!
گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟
شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟
پر می زند دلم به هوای غزل، ولی
گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟
گیرم به فال نیک بگیرم بهار را
چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟
تقویم چارفصل دلم را ورق زدم
آن برگهای سبِِِِزِِِ سرآغاز سال کو؟
رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند
حال سؤال و حوصله قیل و قال کو؟"قیصر امین پور"
خیلی زیبا می سرودو راست گفتند که آنچه را از دل براید لاجرم بر دل نشیند.
دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم
دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است
دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند
من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند
انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است
دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟
این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه ی لجوج
اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟
دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟
درد، حرف نیستَ
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟"قیصر امین پور"
ولی او رفت و به قول خودش(چقدر زود دیر می شود)خدایش رحمت کند.
ادامه مطلب...

آنگاست که مشاوران جوان پر طمطراق می شود!
سالهاست که ما در عرصه تصمیم گیری کشور شعار استفاده از فکر وایده جوان را می شنیدیم و بسان بسیاری از شعارهای به عمل نرسیده٬ دیگر آن را در تابلوی آرزوهای فرو خورده خود نقاشی می کردیم.
اگر چه این شعار مورد تایید هر عقل سلیمی است ولی بسیاری از مدیران و سیاستمردان به خاطر عدم اعتقاد قلبی به این باور معجزه آسا ٬زمینه های بسط آن وهمچنین ساماندهی درست منطقی آن را مسدود کرده اند.
تا اینکه با پیروزی دکتر احمدی نژاد این حقیقت امتحان پس داده شده در اول انقلاب و توجه به جوانان دوباره رنگ وبوی تازه ای گرفت واین بار این پل ارتباطی ٬"مشاوران" جوان نام نهاده شد٬عنوانی که هسته اولیه آن در زمان شهرداری احمدی نژاد ٬منعقد شده بود.
نگارنده ٬که خود از طرفداران این حرکت میمون ومبارک می باشد٬ از بی راهه رفتن این تشکل جدید بسیار نگران و مضطرب است ونقد منصفانه و دلسوزانه را برای این متن برازنده تر میداند.
اگر چه تا به حال گروههای مشاوران جوان در سراسر کشور منشا خدمات فراوانی بودند ولی٬این را نباید فراموش کرد که متاسفانه صرف رها کردن تعدادی ازجوانان پویا٬مومن و دانشجو در ادارات مختلف نمی تواند آن تفکر والای ریس جمهور محترم ٬که بر گرفته از روح جوانانه انقلاب است را محقق کند!
با توجه به ترکیب مدیران٬حداقل در سطوح میانی٬ تا چه اندازه این عزیزان به صورت قلبی نه بخشنامه ای
بر این باور هستند که باید حضور جوانان و فکر جوان را در مجرای اداری سازمان خود بسط و گسترش دهند!؟
عملکرد بسیاری از این مدیران اگر بر خلاف این نباشد ٬با نگاه خوشبینانه٬ نگران کننده است!
بارها از زبان مقام معظم رهبری و ریس جمهور ٬شنیده ایم که جوانان نباید محافظه کار باشند٬ولی آیا با این سازکار و دادن عنان کار جوانان آرمانگرا وعدالتخواه به برخی از مدیران بر جا مانده از دولت های گذشته و یا بی اعتنا به کارکرد مشاوران جوان میتواند کار درستی باشد!؟
این را باید گفت ٬که مجموعه جوانانی که این گروهها را در ریاست جمهوری ٬وزارتخانه ها٬استانداری ها٬ادارات کل و فرمانداریها تشکیل میدهند ٬اغلب از فعالان علمی و سیاسی دانشگاههای مهم کشورند که این خود پتانسیل مهمی برای ایجاد نشاط جوانانه وتحول در عرصه تصمیم گیری و تصمیم سازی می باشد و در عین حال نباید از عدم حضور جوانان و دانشجویان مغفول مانده و پر توان هم غافل ماند و باید این راه را برای تربیت دیگر مدیران جوان دیگر هم باز کرد.
از دیگر خطراتی که این گروه نوپا را تهدید می کند٬ورود متعصبانه به صف بندی های سیاسی بدون در نظر گرفتن معیار عدالتخواهی و آرمانگرایست٬و نباید این تجربه عقلی و موفق را با گیسوی جریانات سیاسی گره زد.اگر پاسخ حامیان ورود به صف بندی های انتخاباتی و گروهی کمک به دولت باشد٬باید گفت که تنها راه حل کمک این گروه به دولت "برنامه ریزی عالمانه٬عاقلانه٬عازمانه"می باشد که مورد تاکید مقام معظم رهبری نیز می باشد.
یکی از راههای٬ عدالتخواه و آرمانگرا ماندن این جوانان٬استقلال مالی و اداری وساپرت پر قدرت از طرف شخص رییس جمهور است٬زیرا وابسته بودن مشاوران جوان به مدیران ٬ناخودآگاه آنها را محافظه کار می کند یا با تاثیر پذیری از روحیه حاکمیتی موجود در دولت٬زمینه های به انحطاط رفتن این ایده عالی فراهم می آید.
اینها و همه اینها٬نکات دلسوزانه ای بود ٬از یک جوان ٬برای جوانان پر شور ایران اسلامی. شاید این ایده عالی و نادر موفق شود.ان شاء الله
ادامه مطلب...

بخاطر عدالت

دیگه از وبلاگ نویسی خسته شده بودم ٬به دلایلی که می گویم و نمی گویم!
۱-وقتی اتصال نا میمون قدرت و ثروت در مقابل خواست مردم ورهبری را مشاهده می کنم وکاری بجز وبلاگ نویسی ندارم !
۲-وقتی می بینم که حضرات مافیای قدرت وثروت با پول به یغما رفته از کیسه مردم برای خود از نشریات مختلف پله های فقر وکفر مردم را می سازند و من در وبلاگ "فکستنی" خود هیچ کاری نمی توانم بکنم الا نوشتن!
۳-نمیدانم ولی این را میدانم که برای خدا و برای مردم کاری باید کرد!
و آخر به این نتیجه رسیدم که اگرچه این وبلاگ شاهراهی به پهنای جراید و رسانه های ضد عدالتخواهی و تحولگرایی جوانان ایران زمین نیست ولی شاید کوره راهی برای ادای دینم به عدالت و حق باشد.
پس همچنان می نویسم!
ادامه مطلب...

آب را گل نکنیم!
بارها با خود خلوت کرده ام و به این فکر کردم ٬که اگر حس قدرت طلبی و ثروت اندوزی وجود نداشت چه قدر زندگی زیبا می شد.دیگر آدمها با هم جنگ نمی کردند و کینه ورزیها ٬عداوت ها٬غرض ورزی ها و...دیگر مفهومی در حیات طیبه آدمیان نداشت.حکمتی در آن است که خدای متعال آن را در وجود ٬انسان مختار٬ نهاده است.
بگذریم٬وقتی به گذشته خود نگاه می کنیم ٬می بینیم که در ایام نوجوانی چقدر با دوستان خود صمیمی بودیم و چقدر به درست یا نادرست در اجابت یا عدم اجابت نظر معلم با همکلاسی ها متحد و یک پارچه!
بامزه است!گاهی اوقات به سرم می زند خودم را به بی سوادی بزنم برم در نهضت سواد آموزی شرکت کنم که شاید شمه ای از حال و هوای کودکی و نوجوانیم را در آن جا پیدا کنم!
خدایا !چه بر سرمان آمده است!!!شیطان هم شیطان بچگی یامون٬و چه شیطان خوش خط و خالی است شیطان بزرگترها!!!
خدایا!به تو پناه می برم از شیطان رانده شده!!!
دیگه کار برای رضای خدا ٬در دوران بعد از نوجوانی خیلی سخت می شه!یکی اولویتش خانوادشه٬یکی پستش٬یکی ثروتش و یکی حزبش و یکی....!
مگه این دنیا همش رو هم چقدر ارزش داره!
و هیچ سخنی نافذ تر از امیر کلام نیست٬ آنجا که می فرمایند:(یابن آدم٬اذا رایت ربک سبحانه٬یتابع علیک نعمه وانت تعصیه فاحذره).
"ای انسان!از اینکه پیوسته در حال معصیت هستی و می بینی خدا هم پیوسته به تو نعمت می دهد باید منتظر عذاب الهی باشی"
خدا رحمت کند سهراب سپهری را٬آنجا که می گوید:
آب را گل نكنيم:
در فرودست انگار، كفتري ميخورد آب.
يا كه در بيشه دور، سيرهيي پر ميشويد.
يا در آبادي، كوزهيي پر ميگردد.
آب را گل نكنيم:
شايد اين آب روان، ميرود پاي سپيداري، تا فرو شويد اندوه دلي.
دست درويشي شايد، نان خشكيده فرو برده در آب.
زن زيبايي آمد لب رود،
آب را گل نكنيم:
روي زيبا دو برابر شده است.
چه گوارا اين آب!
چه زلال اين رود!
مردم بالادست، چه صفايي دارند!
چشمههاشان جوشان، گاوهاشان شيرافشان باد!
من نديدم دهشان،
بيگمان پاي چپرهاشان جا پاي خداست.
ماهتاب آنجا، ميكند روشن پهناي كلام.
بيگمان در ده بالادست، چينهها كوتاه است.
مردمش ميدانند، كه شقاق چه گلي است.
بيگمان آنجا آبي، آبي است.
غنچهيي ميشكفد، اهل ده باخبرند.
چه دهي بايد باشد!
كوچه باغش پر موسيقي باد!
مردمان سر رود، آب را ميفهمند.
گل نكردندش، ما نيز
آب را گل نكنيم.
ادامه مطلب...



سلام هیچکس عزیزم !!!
داشتم نظرات مخالف و موافق وبلاگ رو نگاه می کردم ٬ چشمم خورد به نظر یک دوست نا آشنا به اسم هیچکس !وقت نداشتم جوابش و بدم ولی به دلم افتاد بهش دو ٬سه خط جواب بدم ولی یه مقدار زیادتر شد! اگر چه نیت اولیه من بر نگارش روی وبلاگ نبود و شاید نوع گفتمان رد و بدل شده معایبی نیز داشته باشد ولی از باب پست قبل و ضرورت گفتگوی سینه به سینه این پست را برای اول یادآوری خودم و دیگر عزیزان گذاشتم! و امانظر ایشون و پاسخ من!:
هیچکس عزیز:
"باهات صددرصد مخالفم...
وضعیت اقتصادی تو این دو سال کنفیکون شده...
در سیاست نمی شه بسیجی وار عمل کرد...
مرد سیاست باید سیاست دان باشد...
وگر نه می شه اینی که هست...
موفق باشی"
و اما پاسخ من:
"باسلام
درست اونکه با سیاست با دشمنت برخورد کنی و باصداقت با مردمت!
عزیزم نمی شه با چاخان کشور رو اداره کرد!
نمیشه علمو با لعاب سیاستمداری کرکرشو کشید پایین!
نمی شه از جوون صحبت کرد و زمان را با حرافی گذراند!
باید ساختار کشور اصلاح بشه یا نه!
فکر کردی گل و بلبل تحویل احمدی نژاد دادند! پس گوش کن:!
سرنوشت هسته ای نا معلوم!
کشور در آستانه تهدید !
دادن اطلاعات سری کشور توسط اصلاح طلبان به بیگانه!
ایران پر مصرفترین مصرف کننده بنزین!
تولید ماشین با سوخت پر مصرف!
ساختار نزولخواری بانکها!
سیستم فرسوده و 40 ساله سازمان مدیریت!
بیمه هایی که به جای خدمت به بیمه گذار جایگاه باند بازی و قوم بازی و سرمایه سالاری شده بود!
عدم توجه به شهرستانها و روستا ههای دور افتاده گویی که اصلا شهروند ایران نیستند!
جمع گشتن ثروت در دست کسانی که هر لحظه احتمال دارد آن را مصروف قدرت سیاسی کنند!
جمع گشتن ثروت در دست کسانی که تا چندی پیش تهی بودند!
تعویض یک شبه 5000مدیر با تجربه در یک شب و تقسیم 5000حکم مسئولیت در همان شب به اعضای حزبی و ستادهای انتخاباتی!
آیا بسته شدن روزنامه سلام آقایان آنقدر نارحت کننده بود که باید دانشجویان مظلوم انطور مورد جفا قرار میگرفتند!
از ماجرای سعید امامی و داروی نظافتش هم می گذریم!
از وضع مسکن و اشتغال و ازدواج جوانان در اون دوره هم بگذریم که مثنوی هفتاد من کاغذ است!
بله عزیزم با توجه به 2 سال حکمرانی گفتمان خدمت به جای گفتمان قدرت و ثروت و با همه نواقصش که باید بر طرف شود و لی باید گفت اگر منصفانه به تحولات اطرافمان نگاه کنیم به راحتی در می یابیم که این دولت تفاوت های اساسی با دولت های 16 سال گذشته دارد. هم در گفتار و هم در کردار و همیشه تلاش و مجاهدت و کار فراوان حرف و حدیث هم دارد و باید نقد کرد و از حاکمان مطالبه کرد!
خیلی دوست داشتم که اینقدر برات نوشتم!
شاید تو وبلاگ چاپوندم شاید هم .......!!!
ادامه مطلب...






